menusearch
tarikhrudbargilan.ir

نگاه حافظ موسوی شعر ابزار و وسیله ایست برای تحریر حقیقت و عمل به یک رسالت اجتماعی

تقویم
پنجشنبه ۸ مرداد ۱۴۰۵
جستجو
هدر سایت

نگاه حافظ موسوی شعر ابزار و وسیله ایست برای تحریر حقیقت و عمل به یک رسالت اجتماعی

(0)
(0)
اشتراک خبر در شبکه های اجتماعی اشتراک
تاریخ درج خبر سه شنبه ۲ بهمن ۱۴۰۳
تعداد بازدید خبر 201
نگاه حافظ موسوی شعر ابزار و وسیله ایست برای تحریر حقیقت و عمل به یک رسالت اجتماعی

نگاه حافظ موسوی شعر ابزار و وسیله ایست برای تقریر حقیقت و عمل به یک رسالت اجتماعی

✍علیرضا انصاری 


 حافظ موسوی علاوه بر چاپ مجموعه های شعری، آثار محققانه ای درباره ی شعر نیما و اخوان و شعر اجتماعی معاصر ، به جامعه ادبی عرضه داشته و گفتگوها و مقاله های زیادی با موضوعات متنوع ادبی و نیز اداره جلسات و کارگاههای شعر را در کارنامه خود دارد. لذا عنوان «شاعر » نمی تواند یک عنوان جامع و کامل برای حافظ موسوی باشد. بهتر است در معرفی او از عناوینی مثل شاعر -  منتقد » یا « شاعر - محقق ادبی » استفاده کنیم .
  موضوع دیگری که در نگاه به شعر موسوی باید مد نظر قرارداد این است که شعر برای او یک ابزار و وسیله ایست برای تقریر حقیقت و عمل به رسالت اجتماعی . شاعری برای او تفنن و تفریح نیست. از اینروست که می گوید : 《 شعر استخوان روح آدمی است / نه کباب می شود / نه طناب / باید شکسته شود / در آب چشم بجوشد. 》
   برای بررسی شعر موسوی باید او و شعرش را در متن و فضایی دید که در آن بالیده و رشد کرده . آنچه مسلم است ، زیست ادبی حافظ موسوی در فضای سنت شعری نیما بوده و قطعاً از او و شاعران پسا نیمایی مثل شاملو و فروغ تأثیر پذیرفته است.
در  مقایسه ی شعر نیما و موسوی باید گفت ؛ یکی از ویژگی های مشترک شعر این دو « طبیعت گرایی » است که این هم ناشی از ویژگی های مشترک طبیعتی است که آنها در آن زیسته و بالیده اند گرچه در برخی از شعرهای موسوی توصیفی دقیق از عناصر و مناظر طبیعی با ذکر تمام جزئیات به چشم می خورد؛ مثل شعر ی که در توصیف مسیر سفید رود در شهر رودبار سروده :
《در میانه ی دو کوه فوق الذکر/ رودخانه ای از فیروزه را خیال کنید/ رخشنده زیر آفتاب آخر اسفند / که پیچ و تاب خوران پیش می رود / از زیر سد خوش قواره منجیل / تا ابتدای قصر باستانی طاهر و زهره / در حوالی لویه 》
شاعر از بس این تابلو را  هنرمندانه و عکاسانه ترسیم کرده که در آخر شعر به ایلیا رپین ، نقاش برجسته روسی در سبک رئالیسم ، پیشنهاد می کند که  این منظره را نقاشی کند.
《حالا به استاد رپین بفرمائید / شانه راست کند/ و زیر پرده ، با همان قلم بنویسد و امضا کند/ رودبار - رپین 》
 اما عمده بهره ی حافظ موسوی از عناصر طبیعی ، استفاده استعاری و نمادین از آنهاست تا به این طریق بتواند کیفیت و وضعیت اجتماع خود را با این نمادها بیان کند. مثل نماد درخت گردو در مجموعه 《 سطرهای پنهانی 》
شبیه نماد شب در شعر نیما یا شعر 《 زمستان 》اخوان ثالث که به کمک این نمادها شاعر فضای تنگ و خفقان آلود بعد از کودتای بیست هشت مرداد را به تصویر می کشد.
« ساده نویسی » یا « ساده سرایی》 را  ویژگی دیگر شعر او باید دانست.  این ویژگی ناشی از رویکرد "مخاطب محوری » شاعر است. موسوی برای اینکه مخاطبان بیشتری داشته باشد؛ زبانی که در شعرش از آن بهره گرفته ، زبان ساده ی همه کس فهم و بدور از مغلق گویی و ابهام است . هرچند این سادگی را با حفظ جوهر شعری به کار گرفته و در این راه ، غالباً نثر را به ساحت شعر ارتقا داده ؛اما در برخی دیگر از سروده ها ، به کار گیری این نوع بیان ، شعر را به نثر فروکاسته و شعرش را در معرض پیش پا افتادگی قرار داده است . "زمان محور بودن "  یکی دیگر از  ویژگی های شعر موسوی است  و  این ویژگی ناشی از آرمان خواهی و خصلت اجتماعی شعر ش می باشد.   و در راستای انجام رسالتی است که شاعر در قبال جامعه برای خود قائل است. 
این ویژگی به ویژه در مجموعه 《خرده ریز خاطره ها و شعرهای خاورمیانه» که متاثر از حوادث کشورهای عربی و نیز یکی دو مجموعه دیگر که در سالهای اخیر سروده، مجال بروز و ظهور یافته است.
حافظ موسوی در برخی از سروده های کوتاهش ، اندیشه ای بکر و عمیق را در قالب شعر و با به کارگیری چند واژه به زیبایی بیان می کند . طوری که گویی - به قول خود شاعر- شعرش صندوقچه ی زیبایی است که گوهر ارزشمندی را در خود پنهان کرده است .
مثل : 《 اما همیشه فاصله بد نیست / رویای سرخ سیب گاهی / زیباتر از سبد سیب سرخ 》 که تقلا برای دست یافتن به یک آرمان و آرزو را گاهی ارزشمندتر و خوشایندتر از تحقق آن آرمان و آرزو می داند چرا که به قول افلاطون《 وصال مدفن عشق است و آغاز دلزدگی ، تنفر و فرار.》
 موسوی در اولین مجموعه ی شعر ش ـ « دستی به شیشه های مه گرفته دنیا » -  رسالتش را تقریر حقیقت دانسته و کوشیده است نقاب از چهره حقیقت بر افکند . شیشه های مه گرفته استعاره از حقیقت مکتوم و مستوری است که به عقیده موسوی شاعران در صدد کشف این حقیقت اند و به قول او شاعر کسی است که 《 از رویای شفاف یکی سیب / بالا میرود و / شیشه های مه گرفته دنیا را / پاک می کند » موسوی شاعر را پرنده ناشناسی می داند که 《برگی از این دفاتر مغشوش را با خویشتن می برد / و گرد تمام جهان می گردد/ بر شیشه تمام پنجره هایی که چشم منتظری دارند/ نوک می زند》 و تنها گوهر ارزشمندی که به همراه دارد ؛ یعنی همان « مروارید تابناک واژه ها را / به چشم ها برمی گرداند» و براثر تلالو و درخشش این واژه ها که حقیقتی را بیان می کنند 《جهان یکباره / روشن می شود 》و جهل، فریب و تاریکی رخت بر می بندد.
به اعتقاد موسوی شاعر باید از کمان دانش تیر پرتاب کند و جهل را نشانه رود که به قول مصطفی باد کوبه ای 
《 ما ستم را نشانه گرفته بودیم / اما / همه تیرها از کمان دانش پرتاب نشد/ ای کاش / نخست دست جهل را نشانه می گرفتیم .》

 share network
نظرات کاربران ( 0 نظر )
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

بستن
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

سایت ساز و فروشگاه ساز یوتاب