menusearch
tarikhrudbargilan.ir

داستان طاهر و زهره

تقویم
شنبه ۳ مرداد ۱۴۰۵
جستجو
هدر سایت

داستان طاهر و زهره

(0)
(0)
اشتراک خبر در شبکه های اجتماعی اشتراک
تاریخ درج خبر جمعه ۲ مرداد ۱۴۰۵
تعداد بازدید خبر 24
داستان طاهر و زهره

داستان طاهر و زهره.                                                                     

️نصرت ا...خوشدل لویه                                                              

 

مقدمه : روستای لویه با جمعیتی بالغ بر250 خانوار و 600 نفر و با داشتن مناطقی چون آبگرم، سرو سه هزار ساله که از لحاظ قدمت با سرو هرزویل برابری می کند و قلعه تاریخی که با چهار نام با عنوان های قلعه دختر، قز قلعه، قلعه طاهرمیرزا و قلعه زهره شناخته شده است و بر اساس تحقیقات اداره باستان شناسی از مصالح بکار گرفته شده در این قلعه ثابت شد که این اثر تاریخی متعلق به دوران ترکان سلجوقی (حدود 900 سال پیش) می باشد.

قلعه طاهرمیرزا در حدود ۲/۲ کیلومتر ی شمال شهرستان رودبار یعنی درست روبروی دو راهی منتهی به روستای لویه در میان آب رودخانه سفید رود جزیره کوچکی قراردارد که در حاشیه آن سازه آجری به شکل دیواری جزیره را احاطه کرده است . این قلعه در سال ۱۳۸۳ تحت شماره ۱۱۷۴۷ در فهرست آثار ملی و تاریخی کشور به ثبت رسیده است

روبروی لویه و در میان دره ی سپیدرود بقایای یک بنای بزرگ خودنمایی می کند که از روزگاران کهن به جا مانده است. این بنا از سمت جاده ی رشت- رودبار راهی به خشکی نداشته و تنها به کمک قایق امکان رفت و آمد از این سو میسر بوده است، ولی در سویه ی دیگر بنا، یک پل متحرک داشته است که آمد و شد را ممکن می کرده است. این بنا محل سکونت حتم شاه بوده که در دوران سلجوقی از اعتبار و حشمت برخوردار بوده است و داستان طاهر و زهره هم به این قلعه وابسته است.

دو کیلومتر بالاتر از این قلعه و در ناحیه ی "پُردسران" ساخلویی بود که برادر و وزیر حتم شاه بنام احمد، مسئول آن پل و ساخلو بود. این پل یک گذرگاه استراتژیک بوده و گفته می شود که از عابرین و سواران برای عبور از آن عوارض دریافت می شده است. از این پل آثار ناچیزی به جا مانده است و درست روی ویرانه های آن، پل جدید آزادراه احداث گردیده است. این پل، دو سمت سپیدرود را به هم پیوند می داد و چون تنها پل این ناحیه بود، چنانکه گفتیم از اهمیت شایان توجهی برخوردار بود.

 

طاهر، پسر احمد، و زهره دختر حتم شاه، از دیرباز دلباخته ی یکدیگر بودند. زهره ندیمه ای داشت به نام رباب که رازهای مگویش را با او در میان می نهاد. احمد وزیر سرانجام زهره را برای پسرش طاهر خواستگاری می کند ولی حتم شاه پوزش می خواهد و می گوید که می خواهد دخترش را به یکی از سردارانش به نام سلیم بدهد. طاهر از این پاسخ دل آزرده می شود. در این میان رباب میان این دو دلباخته خبر می برَد و می آورَد و هر از گاه فرصت دیداری برای  این دو در قلعه فراهم می کند. طاهر  برای آنکه به دیدار زهره برسد هر بار خطر می کند و با شنا از عرض سپیدرود پرآب می گذرد.

یک بار که این دو را رباب فرصت دیداری فراهم کرده بود و این دو در اتاقی از قلعه گرم گفت و گو بودند، یکی از خدمتگزاران قلعه که متوجه این ارتباط شده بود، چفت در را از بیرون می بندد. دو دلباخته هنگامی که از بسته بودن راه گریز، خبردار می شوند چاره در آن می بینند که طاهر داخل صندوقچه ای شود و زهره آن صندوقچه را به سپیدرود بسپارد و چنین می کنند.

کیلومترها  پایین تر در دشت گیلان در منطقه ای به نام کُهدَم، قلعه ی دیگری بود که فرمانروایش کشته شده بود و دخترش ریحانه اکنون آنجا را اداره می کرد. ریحانه خاتون، هم پدر و هم شویش را در نبردی که روزگاری میان آنها و حتم شاه درگرفته بود از دست داده بود. صندوقچه بدانجا می رسد و ندیمان در آن را می گشایند. ریحانه خاتون، دختر فرمانروا وقتی چشمش به طاهر نیمه جان می افتد، دلباخته ی او می شود. طاهر را به هوش می آورند و ریحانه به طاهر پیشنهاد می کند که او را به زنی بگیرد. طاهر می گوید که دل در گرو دیگری دارد و داستانش را برای او بازگو می کند. ریحانه خاتون که از پیش کینه ی حتم شاه را به دل دارد و اکنون آتش حسد از دخترِ او هم در دلش افروخته شده است، شرط می گذارد که به قلعه ی حتم شاه حمله می کنیم. اگر دختر حتم شاه از من زیباتر باشد، او همسر تو می شود و ما همه خدمتکار او می شویم و اگر من از او زیباتر باشم، تو مرا به همسری می گیری و او خادم ما خواهد بود. طاهر که پافشاری او را می بیند و جان خود را به او بدهکار است، شرط را می پذیرد.

سرانجام لشگر ریحانه خاتون کهدم به جنگ با لشگر حتم شاه لویه رهسپای می شود. جنگ در می گیرد. سردار سلیم فرمانده ی لشکر حتم شاه است. حتم شاه که خود در جنگ حاضر است کشته می شود.

سلیم که نگاه به تخت و تاج دارد نامه ای برای زهره می نویسد و او را از مرگ پدرش آگاه می کند. در این نامه از زهره می خواهد که او را هم به همسری و هم به جانشینی پدر به عنوان سلطان بپذیرد و برای آنکه از او پاسخ مثبت بگیرد، به دروغ می نویسد که طاهر هم در جنگ کشته شده است. در ادامه ی جنگ ولی سردار سلیم به دست طاهر کشته می شود. سرانجام طاهر با سپاهیان بر قلعه چیره می شوند ولی زهره که گمان می برد هم پدرش و هم طاهر در جنگ کشته شده اند، پیشتر با دشنه پهلوی خود را دریده بود. طاهر نیز هنگامی که با پیکر خونین معشوقه اش روبرو می شود و آرزوهای خود را بر باد رفته می بیند، با همان دشنه به زندگی خود پایان می دهد و دو دلداده ناکام با هم از دنیا چشم می پوشند.

 

تصاویری از قلعه طاهر و زهره یا قز قلعه که برای دیدن توضیحات بیشتر بر روی آن با انگشت کلیک نمائید 👇🏼👇🏼👇🏼👇🏼👇🏼👇🏼👇🏼

بقایای بجا مانده از  قلعه طاهر و زهره یا قز قلعه از آثار تاریخی شهرستان رودبار روبروی روستای لویه در میان آب سفیدرود قرار گرفته است

قلعه طاهر و زهره

 share network
نظرات کاربران ( 0 نظر )
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

بستن
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

سایت ساز و فروشگاه ساز یوتاب