

.jpg)
جنبش دیلمیان
✍ دکتر پرویز سپیتمان (اذکایی)
پایان عصر رازی آغاز رستاخیز ملی ایران در دورۀ خلافت اسلامی بود ، حکیم ری در سر یکی از پیج های بزرگ تاریخی ایران ایستاده؛ تمام بذرهای استقلال ملی که طی عصر رازی بر خاک این سرزمین افشانده شد همۀ نهال های نوزایی فرهنگی و بازگشت به خود و بازیابی خویشتن برنشانده، که گویی یکسره در وجود رازی ایستاده بر ستیغ اعصار تجسم و تبلور یافته، هم در سده چهارم بالید و پرورند و شکوفید و باروبری داد که دیگر بیش از آن ممکن نبود. رازی نسبت به زمان ما هم چون عمود صبح فصل، بین گذشته ای بس دراز و گرانبار با آینده ای است که طلیعه آن ازدهار و احیای فرهنگی عصر آل بویه نام گرفته، هر چند که خوش درخشید، ولی از بد روزگار، دولت مستعجل بود.
مشابه آن دوران در عهد باستان ایران همانا پایان دوره سلوکی با عصر استیلای یونانی است که تمام تنبؤات مغانی و حتی پیش گویی های یهودان ایرانی بالجمله ملاحم ظهور موعود و مسیحان زردشتی، حاکی از برآیش و چیرگی عنصر آریایی است که همان پیدایی پهلوانان (پارتیان) و تأسیس دولت اشکانی می باشد؛ راقم این سطور وجوه مشابهت تام بین عصر پهلوانی (پارتی) ایران و عهد دیلمیان را در دوره اسلامی بررسی کرده است ؛ این دو دوره تاریخی حسب معیارهای حیات اجتماعی و سیاسی آن زمان از درخشان ترین اعصاری است که ملت ایران با همه رنج ها و کمبودهای مادی خویش دید و همانا نیکبخت و آزاد و شاد و رها و سرشار از روح انسان واره با کار و کوشش و دانش و فرهنگ و فرهی زیسته است. دریغا که دیگر آن ادوار بی بازگشت در این سرزمین تکرار نشد؛
از تازش ترکان به این سوی ملت مارنگ آسایش و شادی آدمی وار و روز خوش به خود ندید یکی از ممیزات عصر سعادت بار احیای فرهنگی خواه در دورۀ پارتی یا دوره دیلمی چنان که نزد جوئل کرمر هم به تحقیق پیوسته، همانا دین گریزی است که ناشی از ضعف سلطۀ شرایع و یا محدود و مهار شدن آن است؛ پس مردمان، فراغت بال می باشند و شرایط آفرینش های علمی و ادبی و هنری برایشان فراهم می آید. باری، ظهور مدعیان مهدویت در عصر رازی (نیمه دوم سده سوم) که از جمله لوئی ماسینیون به استقصای موارد چندی، خصوصاً دعوت حلاج بیضاوی با نگرش مهدی غیر عربی یا فاطمی، جنبش فاطمی نو یا دعاوی صاحب الناقه در طالقان، شیخ یحیی و ... با افول دولت اسلام و خلافت سنی می باشد. درباره پیشگویی بر آیش زیاریان دیلمیان که گذشت، ابوحاتم رازی آن را در نگره ظهور مهدی ( به سال ۳۱۶ ق) مطرح کرد و در واقع امر با قیام مرداویج زیاری چنان که هم از دیر باز گفته اند، تحقق یافت.
نباید گذشت که سلسله جبال البرز به مثابه عامل تعین طبیعی - جغرافی، در صیانت از کیان ملی اقوام ایرانی و مرز و بوم های سیاسی شان، با احتفاظ از هویت تاریخی و مواریث فرهنگی آنها سهم عظیم و اهمیت قاطع و تعیین گرداشته است. کوه جهانی ایرانیان که آن را محور عالم میدانستند، هم در تازش یونانیان و هم در تهاجم عرب ها به مانند سد سکندر (وبل هم خود آن مانع از دخول و تجاوز عنصر ایرانی به حریم امن و عزت ایرانی شد عربها دامنه جنوبی البرز را در دروازه قزوین از منجیل تا کرج) و" ثغر " می نامیدند. یعنی مرز با کفّار یا دارالحرب - یعنی جایی که با به اصطلاح کفار دیلمی دویست و پنجاه سال جنگیدند، ولی هم از بخت نیک ملت ایران با دلاوران دیلمی اش و به یمن وجود کوه مقدس البرز، نتوانستند یک گام درون آن سنگر خارایین شرف و بزرگی ایران فراروند. دیلمیان ایران، اسلام سیاسی را نپذیرفتند و بل دولت آن را به تلافی تحقیرهای دویست و پنجاه ساله که ایشان راه کافر، حربی می دانست. در مرکز خلافت (بغداد) به خواری خوار شکاندند و خلیفه که خود را والمقتدر می دانست. چنان المطیع، و مقهور خود کردند که تاریخ نظیرش به یاد ندارد.
مسعودی می فرماید که دیلمیان و کوهیان زردشتی اند، ناصر کبیر علوی که به سال ۳۰۱ در آنجا خروج کرد، ایشان را به اسلام فرا خوانده. اما دانسته است که آنها به نوعی تشیع، متمایل شدند، محقق است که شیعه گری با سنی گری منافات دارد .
باری،دیلمیان در ارتفاعات گیلان مردمان متهوری بودند که به سبب سر سختی چشمگیر و داشتن روح استقلال طلبی تند خویانه شهرت داشتند ؛ آنان که در مقام سربازان مزدور در سپاه ایران عهد ساسانی خدمت کرده بودند قومی به وصف آمده اند که هرگز مطیع پادشاهان ایران نشدند؛ آنان را نظر به وظیفت کارکردی و اهمیت شان در تاریخ سیاسی با مردم سویس در اواخر قرون وسطی و اروپای دوره رنسانس مقایسه کرده اند.
بیشتر گذشت که هم از صدر اسلام و تازش عربها به خاک ایران، دیلمیان قهرمان دفاع ملی و پیکار با تازیان به شمار آمدند؛ اما قهرمان تازی نژاد مبارزه با آنان همان امیر ابودلف عجلی کرجی (م ۲۲۶ ق) بود، امارت خاندان وی بر ناحیت جبال البرز هم بدین مهم و موجب ادامه یافت؛ ولی مناسبات خصومت آمیز دلفی نخستین با دیلمیان، هم به مانند کینه های تازی منشانه خزمی، ستبزی، در امیران بعدی آن خاندان، بر جای نماند. چه هر روز که می گذشت اساساً عجلیان کرجی خود را در چنبره ای از نیروهای تخالف ایرانی و ایرانی نژاد گرفتار میدیدند آنان تنها با حفظ ظاهری تبعیت از دستگاه خلافت، می کوشیدند استقلال امارت خود را با ایرانی شدن فزاینده در میان آن نیروها به دست آورند. یکی از اسباب فروکش شدن دیلمی ستیزی ایشان را میتوان هواداری مشترک آن دو از علویان، به طور کلی، و علویان طبرستان به طور خاص یاد کرد واقع امر آن که قلمرو امارت کرجیان عجلی و سرزمین جبال و اصفهان، پس از بر افتادن آن امارت سال ۲۸۵ ق) نصیب خلافت عباسی نشد. یعنی چندان نکشید که امیران رزم آزمای دلاور دیلمستان فرارسیدند، نخستین کاری که کردند کنگره کوهستان را خورده و در کرج، ابودلف (خصم دیرین خود لنگر انداختند، میراث خاندان عجلیان تازی تبار ایرانی شده را تصاحب نموده و در قصور آنان بله کردند. اسفار بن شیرویه دیلمی به سال ۳۱۷ بر سرزمین جبال (همدان و کرج استبلا یافت و فراخوان به پادشاهی سامانیان خراسان شد. پس از او نوبت سردار وی، مرداویج زیاری (۳۲۳- ۳۱۶ ق) رسید که دیلمیان و کوهیان بد و پیوستند و کارش نیرو گرفت ؛ اما چون وسعتی در خود ندید و مالهایش کفایت مردان نمی کرد سرداران خود را در شهرهای جبال (کرج و همدان) پراکنده ساخت ،
مرداویج همدان و کرج را به سال ۳۱۹ تسخیر کرد داستان گشودن همدان او بسیار مشهور، اما سخت دلخراش است، همان خونریزی ها فرجام شومی از برای او فراهم ساخت . و دانسته است که وی در کاخ کر جیان اصفهان کشته شد. بیعت موقتی پسران بویه دیلمی با مرداویج گیلی اهمیت تاریخی دارد، چون اندیشه های وی به ویژه در رکن الدوله مؤثر افتاد؛ چه مرداویج نهان و آشکار اندیشه های ایران پرستانه در سر داشت، ظاهراً با ادعای سلطنت اجدادی امیدوار بود که دولة العجم، را جایگزین دولة العرب، کند؛ وی قصد تصرف بغداد و بر سرنهادن تاج کیانی در تیسفون و قصد تجدید حیات امپراتوری ایران را داشت، حتی پیشاپیش ، مراتب اصحاب الاوزاره [ = صاحبان وزارت را هم معین کرده بود.
بویبان از تیره شیردل - آوندان ساکن بلندی های گیلان و دیلمان که آنجا پناهگاه گریختگان از پیگرد و ستم سیاسی و پایگاه مقاومتی شده بود، پس از مرداویج جای پای خود را در «ری» مغانی استوار کردند، چندان که آنجا حدود صد سال، شهر اقطاع خاندان رکن الدوله دیلمی بود و آنان که مانند دیگر سربازان نیکبخت دیلمی (ماکان، مرداویج، قابوس) از مرتبه سرهنگی به ریاست حکومت های محلی ترقی کردند که گویند نفوذ و ظهور ایشان به تقلید از روش هخامنشیان و پارتیان و ساسانیان بوده، اولین نسل امیران آن خاندان سه برادران (معز الدوله، رکن الدوله، عمادالدوله) صلابت و عصبیتی را که ابن خلدون در بنیانگذاران سلاله های حکومتگر بیان کرده به نمایش گذاردند.
عمادالدوله علی بویه دیلمی (۳۳۸ - ۳۲۰ ق) با هم دستی خرمیان و دیگر گروه های سیاسی شیعی و زردشتی، توانست سراسر جبال و فارس و خوزستان را تحت نفوذ خود در آورد و بسی مدبرانه عوض تعرض به اراضی دارالخلافه، تعهد کرد که سالی دویست هزار دینار از مالیات همدان و دینور به بغداد تأدیه کند، اما وقتی برادرش معزالدوله احمد بن بویه (۳۵۶-۳۰۳ق) که دارالسلام (بغداد) را تسخیر و خلافت سیصد ساله را تحقیر کرد یک شخص زبون خوار شده و سر به راه ابوالقاسم فضل بن مقتدر عباسی را با لقب ، مطیع به جای المستکفی بنشاند؛ گفته اند که بدبختی در امر خلافت چنان فزونی گرفت که دیگر چندان حرمتی برای آن نماند، خلیفه اسمی، مگر یک کاتب جهت رسیدگی به اقطاعات خود کسی را نداشت. در این مسأله که چرا برادران دیلمی یک باره بساط خلافت را برنچیدند و بر آن نقطه پایان جنبش نگذاشتند، استاد ابوریحان بیرونی یک تحلیل سیاسی دقیق و جالب نظری به دست داد که ابن اثیر هم در حوادث سال ۳۳۴ فتح بغداد مفاد آن را بیان کرده است؛ اینک ما با ترکیب مزجی آن دو روایت مهم، اجمالاً چکیده ای فرا می نماییم بدین که دیلمیان متشیع بودند و در این امر تندروی می کردند، آنان اعتقاد داشتند که چون عباسیان خلافت را غصب نمودند، آن را از مستحقانش به زور ستانده اند. دیگر هیچ انگیزه دینی در اطاعت از ایشان وجود ندارد...
بستن *نام و نام خانوادگی * پست الکترونیک * متن پیام |
مجلهی الکترونیکی تاریخ و فرهنگ رودبار گیلان دارای تحلیل تحقیقی و پژوهشی است .
مسئولیت مقالات بر عهده نویسندگان و محققان است .
مدیریت مجله هیچ گونه دخل و تصرفی در مقالات ندارد.
هرگونه استفاده از محتویات مقالات مجله بدون هماهنگی پیگرد قانونی از مراجع ذیصلاح دارد .
فعالیت های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.
.jpg?w=180)


