menusearch
tarikhrudbargilan.ir

تاملی در نقد نظریه گسست جمعیتی گیلان از طاعون بزرگ تا روزگار معاصر

تقویم
جمعه ۲۹ خرداد ۱۴۰۵
جستجو
هدر سایت

تاملی در نقد نظریه گسست جمعیتی گیلان از طاعون بزرگ تا روزگار معاصر

(0)
(0)
اشتراک خبر در شبکه های اجتماعی اشتراک
تاریخ درج خبر جمعه ۲۹ خرداد ۱۴۰۵
تعداد بازدید خبر 18
تاملی در نقد نظریه گسست جمعیتی گیلان از طاعون بزرگ تا روزگار معاصر

گیلان؛ سرزمین پایداری*

 

 _تأملی در نقد نظریه گسست جمعیتی گیلان از طاعون‌های بزرگ تا روزگار معاصر_

 

️علی خلیلی پور دارستانی

 

در سال‌های اخیر، هم‌زمان با گسترش پژوهش‌های محلی و افزایش علاقه به تاریخ اجتماعی و جمعیتی گیلان، موضوعی در میان پژوهشگران، نویسندگان و کنشگران فرهنگی مطرح شده است که می‌توان آن را «نظریه گسست جمعیتی گیلان» نامید. بر اساس این دیدگاه، وقوع طاعون‌های بزرگ، بیماری‌های فراگیر، قحطی‌ها، زمین‌لرزه‌ها و دیگر بلایای طبیعی در چند سده گذشته، به‌ویژه از دوران صفویه به بعد، موجب کاهش شدید جمعیت بومی گیلان شده و در نتیجه مهاجرت‌های گسترده از مناطق پیرامونی، ساختار انسانی این سرزمین را به شکلی بنیادی دگرگون کرده است. برخی از طرفداران این نظریه حتی پا را فراتر گذاشته و از جایگزینی بخش مهمی از جمعیت بومی توسط مهاجران سخن گفته‌اند.

 

بی‌تردید این دیدگاه بر پایه برخی واقعیت‌های تاریخی استوار است. منابع تاریخی از طاعون‌های ویرانگر، مرگ‌ومیرهای گسترده و متروک شدن آبادی‌های فراوان در گیلان سخن گفته‌اند. همچنین واقعیتی انکارناپذیر است که بسیاری از خاندان‌های ساکن در گیلان امروز، ریشه‌هایی در طارم، خلخال، زنجان، قزوین، طالقان و دیگر مناطق پیرامونی دارند. اما پرسش اصلی این است که آیا این شواهد برای اثبات گسست جمعیتی کافی است؟ آیا می‌توان از کاهش شدید جمعیت به نتیجه جایگزینی گسترده جمعیت بومی رسید؟ و آیا تاریخ گیلان را باید تاریخ گسست دانست یا تاریخ پایداری؟

 

برای پاسخ به این پرسش‌ها، نخست باید جایگاه ویژه گیلان را در جغرافیای تاریخی ایران در نظر گرفت. گیلان از دیرباز یکی از متمایزترین سرزمین‌های ایران بوده است. رشته‌کوه البرز در جنوب و غرب و دریای کاسپین در شمال، این منطقه را به سرزمینی نیمه‌محصور تبدیل کرده بودند. همین ویژگی طبیعی موجب شد که بسیاری از امواج مهاجرت، لشکرکشی‌ها و تحولات سیاسی که در دیگر نقاط ایران اثرات عمیقی برجای گذاشتند، در گیلان با شدتی بسیار کمتر احساس شوند.

 

به همین دلیل است که تا امروز سه حوزه زبانی مهم و کهن در این سرزمین پابرجا مانده‌اند: گیلکی، تالشی و تاتی. این سه زبان تنها ابزار ارتباط نیستند؛ بلکه حاملان حافظه تاریخی منطقه‌اند. هر یک از آن‌ها لایه‌ای از گذشته این سرزمین را در خود حفظ کرده‌اند و استمرار آن‌ها خود یکی از مهم‌ترین شواهد تداوم جمعیتی گیلان است.

 

در میان این سه حوزه زبانی، شاید تاتی از همه مهم‌تر باشد. زیرا تاتی در مناطق کوهستانی رودبار، عمارلو، خورگام، رحمت‌آباد، بره‌سر، جیرنده و بخش‌هایی از دیلمان باقی مانده است؛ مناطقی که بیش از بسیاری از نواحی دیگر در معرض زلزله، مهاجرت و تغییرات جمعیتی بوده‌اند. اگر نظریه گسست جمعیتی به معنای جایگزینی گسترده جمعیت بومی درست باشد، نخستین قربانی آن باید همین زبان‌های کوچک و محلی می‌بودند. اما بقای تاتی در این نواحی نشان می‌دهد که لایه‌های عمیق جمعیت تاریخی منطقه همچنان استمرار یافته‌اند.

 

پژوهشگرانی چون احسان یارشاطر و ولادیمیر مینورسکی نیز در مطالعات خود بر اهمیت زبان‌های بومی جنوب دریای کاسپین تأکید کرده‌اند. مینورسکی در بررسی‌های خود درباره تالش و گیلان، به استمرار فرهنگی و زبانی این نواحی اشاره می‌کند و یارشاطر نیز زبان‌های گیلکی، تالشی و تاتی را از مهم‌ترین بازمانده‌های شاخه شمال غربی زبان‌های ایرانی می‌داند.

 

اما مهم‌ترین استدلال طرفداران نظریه گسست جمعیتی، طاعون‌های بزرگ است. در آثار تاریخی، به‌ویژه در نوشته‌های عبدالفتاح فومنی و دیگر مورخان محلی، گزارش‌هایی از شیوع بیماری‌های مرگبار و مرگ شمار فراوانی از مردم دیده می‌شود. برخی روایت‌ها از نابودی دوسوم جمعیت گیلان سخن می‌گویند. این گزارش‌ها را نمی‌توان نادیده گرفت. گیلان به دلیل رطوبت بالا، تراکم سکونت و شرایط اقلیمی خاص، همواره در برابر بیماری‌های واگیردار آسیب‌پذیر بوده است.

 

با این حال باید میان «کاهش شدید جمعیت» و «گسست جمعیتی» تفاوت قائل شد. در تاریخ جهان نمونه‌های فراوانی وجود دارد که بیماری‌های فراگیر نیمی یا حتی دوسوم جمعیت یک منطقه را از میان برده‌اند، اما جامعه و فرهنگ آن منطقه همچنان استمرار یافته است. طاعون سیاه اروپا در قرن چهاردهم میلادی نمونه‌ای مشهور است. در آن‌جا نیز برخی مناطق بخش بزرگی از جمعیت خود را از دست دادند، اما هیچ پژوهشگری از گسست کامل جمعیتی سخن نمی‌گوید.

 

در گیلان نیز شواهد تاریخی بیش از آن که از نابودی کامل جامعه حکایت کنند، از یک بحران شدید انسانی خبر می‌دهند که جامعه توانسته پس از آن خود را بازسازی کند.

 

یکی دیگر از دلایل مطرح‌شده برای اثبات گسست جمعیتی، وجود آبادی‌های متروک و گورستان‌های گسترده در مناطق مختلف گیلان است. دره سیاهرود، اسکولک، طولاب‌بره، دیگاه، مزاردشت، جیردیر، مینه‌دیر، سردیر، زرگرونسرا و ده‌ها نقطه دیگر دارای آثار سکونت‌های قدیمی‌اند که امروز متروک شده‌اند. همچنین در اشکورات، دیلمان، خورگام، عمارلو و ارتفاعات تالش نیز نمونه‌های فراوانی از روستاهای متروک دیده می‌شود.

 

این شواهد ارزشمندند، اما لزوماً به معنای نابودی جمعیت نیستند. در بسیاری از مناطق جهان، تغییر مسیر راه‌های تجاری، تحولات اقتصادی، تغییرات اقلیمی، کاهش منابع آب، رانش زمین و دگرگونی شیوه‌های معیشت موجب جابه‌جایی مراکز جمعیتی شده است. بسیاری از آبادی‌های کوهستانی گیلان در گذشته بر پایه دامداری سنتی و کشاورزی معیشتی شکل گرفته بودند. با تغییر شرایط اقتصادی و افزایش اهمیت سکونت در جلگه‌ها، بخشی از جمعیت به تدریج به مناطق پایین‌دست منتقل شد.

عامل مهم دیگری که کمتر مورد توجه قرار گرفته، زمین‌لرزه‌ها هستند. منطقه رودبار، منجیل، لوشان، عمارلو و رحمت‌آباد از لرزه‌خیزترین نقاط ایران به شمار می‌رود. زلزله ویرانگر سال ۱۳۶۹ تنها آخرین حلقه از زنجیره‌ای طولانی از زمین‌لرزه‌های تاریخی این ناحیه است. بسیاری از آبادی‌های قدیمی بارها ویران شده و دوباره ساخته شده‌اند. این چرخه ویرانی و بازسازی، بیش از آنکه از گسست خبر دهد، نشان‌دهنده قدرت بازآفرینی جامعه محلی است.

 

در این میان نباید نقش مهاجرت را انکار کرد. واقعیت این است که پس از بحران‌های جمعیتی، مهاجرت به گیلان افزایش یافته است. بسیاری از خانواده‌ها روایت می‌کنند که اجدادشان چند نسل پیش از طارم، زنجان، خلخال، قزوین، طالقان یا دیگر مناطق به گیلان آمده‌اند. این پدیده کاملاً طبیعی است. هر منطقه‌ای که بخشی از جمعیت خود را از دست بدهد، به مقصد مهاجرت تبدیل می‌شود.

 

اما وجود مهاجرت با جایگزینی کامل جمعیت تفاوت دارد. نکته مهم این است که مهاجران در گیلان عمدتاً در فرهنگ محلی جذب شدند. بسیاری از خانواده‌هایی که ریشه غیرگیلانی دارند، امروز به گیلکی، تالشی یا تاتی سخن می‌گویند و بخشی از هویت فرهنگی منطقه شده‌اند. این فرایند جذب فرهنگی نشان‌دهنده قدرت جامعه بومی است، نه ضعف آن.

 

گزارش‌های هایک رابینو در اوایل قرن بیستم نیز حائز اهمیت است. او در کتاب دارالمرز گیلان از استمرار ساختارهای روستایی، هویت‌های محلی و سنت‌های کهن سخن می‌گوید. همچنین پژوهش‌ های میدانی منوچهر ستوده در اشکورات ، دیلمان، رودبار و تالش، نشان‌دهنده تداوم جای‌نام‌ها، الگوهای سکونت و سنت‌های فرهنگی است که ریشه در گذشته‌های دور دارند.

 

اگر گسست جمعیتی گسترده رخ داده بود، انتظار می‌رفت این پیوستگی زبانی و فرهنگی از میان برود. اما نه تنها چنین نشده، بلکه بسیاری از عناصر فرهنگی گیلان تا امروز دوام آورده‌اند.

 

البته این بدان معنا نیست که فرهنگ گیلان دستخوش تغییر نشده است. بسیاری از شیوه‌های زندگی قدیمی از میان رفته‌اند. روایت‌هایی درباره پرورش گوزن در بخش‌هایی از تالش، استفاده از ابزارهای سنتی حرکت روی برف در ارتفاعات، جابه‌جایی الگوی سکونت از میانکوه به قشلاق و ده‌ها سنت دیگر وجود دارد که امروزه برای نسل جدید شگفت‌آور به نظر می‌رسند. اما تغییر فرهنگی الزاماً نشانه گسست جمعیتی نیست. تمام جوامع جهان در طول زمان دگرگون می‌شوند. از میان رفتن یک سنت یا فناوری به معنای از میان رفتن مردمی نیست که آن را پدید آورده‌اند.

 

در نهایت باید پرسید راز ماندگاری گیلان چیست؟ پاسخ را می‌توان در پنج عامل جستجو کرد: جغرافیای محافظت‌کننده، اقتصاد متنوع بومی، ساختار روستایی پراکنده، قدرت زبان‌های محلی و توان جذب فرهنگی مهاجران. همین عوامل سبب شده‌اند که جامعه گیلان بارها از دل بحران‌های بزرگ سربرآورد.

 

بنابراین، اگرچه گیلان در طول تاریخ خود طاعون، قحطی، زلزله، سیل، رانش زمین و مهاجرت‌های گسترده را تجربه کرده است، اما مجموعه شواهد تاریخی، زبانی و مردم‌شناختی بیشتر از آنکه مؤید نظریه گسست جمعیتی باشند، بر استمرار و بازسازی جامعه محلی دلالت دارند. گیلان را نمی‌توان سرزمین گسست نامید. این سرزمین، بیش از هر چیز، سرزمین پایداری است؛ جایی که مردمانش بارها با مرگ و ویرانی روبه‌رو شده‌اند، اما هر بار توانسته‌اند هویت، زبان و فرهنگ خود را حفظ کنند و از نو زندگی را بسازند.

 

 *منابع و مآخذ پیشنهادی:*

 

۱. ظهیرالدین مرعشی، تاریخ گیلان و دیلمستان

 ۲. عبدالفتاح فومنی، تاریخ گیلان

 ۳. هایک رابینو، دارالمرز گیلان

۴. منوچهر ستوده، از آستارا تا استرآباد

. ۵. احسان یارشاطر، مقالات مربوط به زبان‌های ایرانی شمال غربی

۶. ولادیمیر مینورسکی، پژوهش‌های مربوط به تالش و گیلان

۷. پژوهش‌های معاصر مردم‌شناسی و زبان‌شناسی درباره گیلکی، تالشی و تاتی

 share network
نظرات کاربران ( 0 نظر )
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

بستن
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

سایت ساز و فروشگاه ساز یوتاب