menusearch
tarikhrudbargilan.ir

اصطلاحات زیتون و زیتونکاری رودبار

تقویم
پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۴
جستجو
هدر سایت

اصطلاحات زیتون و زیتونکاری رودبار

(0)
(0)
اشتراک خبر در شبکه های اجتماعی اشتراک
تاریخ درج خبر جمعه ۴ مهر ۱۴۰۴
تعداد بازدید خبر 109
اصطلاحات زیتون و زیتونکاری رودبار

اصطلاحات زیتون و زیتونکاری در شهرستان رودبار 

 

✍بابک قلی زاده دارستانی

 

مقدمه :   اصطلاحات و واژه های زیتون و زیتونکاری و مشتقات آن که ریشه در فرهنگ مردم شهرستان رودبار با قدمت بیش از سه هزار سال دارد بعلت ظهور تکنولوژی می رود که به  بوته فراموشی سپرده شود که اگر برای ثبت و ضبط و انتشار آن اقدامی نشود چه بسا از میان ما رخت خواهد بربست و بعلت تغییر نسل و عدم آگاهی از این واژه ها جمع آوری آن غیر ممکن و بسیار سخت خواهد شد   .لذا سال ها قبل در دهه هفتاد  در مجله گیله وا تعدادی از این واژه ها و اصطلاحات  چاپ گردید ...اگر چه پس از گذشت سالیان پی بردم که باید یک  بازنگری در آن بوجود آورم و نواقص را برطرف کنم....البته این دریچه برای اصلاحات و واژه های دیگری که شاید از قلم افتاده باشد برای مخاطبان باز است....اگر شما هم واژه های دیگری می شناسید برایمان ارسال کنید تا آن را بهتر بتوانیم تکمیل کنیم .
gholizadehbabak48@gmail.com

۱- زِه یا زی zeh ، zi = زیتون 
۲- زَرون یا زِیرَقون zaroun، ziraghoun= از دو کلمه ،  زِه= زیتون و زَرون بمعنی روغن تشکیل شده است جهت اطاله کلام در محاوره بدین شکل در تلفظ در آمده است .
۳- زَردِه زه zarde zeh= زیتون گرد وبه رنگ زرد 
۴- مارِ زِه mare zeh  = زیتون ماری نوعی زیتون به شکل کشیده و دراز 
۵- کَتِر خاله kater khalah = همان چوبی دراز که در انتها به شکل v بود که از آن در گذشته برای برداشتن آب سطل از چاه استفاده می شد....اما در شهرستان رودبار برای ریختن زیتون از درخت استفاده می کنند...‌این چوب در ابعاد مختلف می باشد برای ریختن زیتون های بالا یا نوک درخت از کترخاله های بلند از روی زمین  و کوتاه را از بالای درخت بکار می‌گرفتند...
کوچی کترخاله kochi Kater khalah = شاخه چوب کوچک 
دراز کترخاله deraze kater khala = شاخه چوب دراز 
مین کترخاله mion kater khala = شاخه چوب میانه ( نه کوچک نه دراز )
۶- زِه رو zeh rou= این کلمه دو کاربرد دارد هم بمعنی زیتون چینی و هم بمعنی کسی که کارش ریختن زیتون است اطلاق می شود ...کار زیتون چینی از صبح زود شروع می شد و باغداران وظیفه داشتند علاوه بر دادن مزد ، صبحانه و ناهار و عصرانه و چایی وی را تامین کنند....معمولا به آنان صبحانه ( آربِشتَه پِلا ) همان برنج سرخ شده در روغن زیتون  همراه با نوعی پنیر محلی بنام ( موتال ) دادند که این غذا بقدری انرژی زا هست که تا بعد از ظهر در روی درخت احساس گرسنگی نمی کردند....
۷- گِلِ گَز gele gaz = زیتون سیاهی را که در کیسه می گذاشتند اگر بیش از اندازه نگاهداری می شد که با خاک و رطوبت در تماس باشد در طعم روغن زیتون استحصال شده تغییراتی در طعم و مزه ایجاد می شد که در موقع مصرف در گلو موجب سوزش می شد.‌...گَز= از مصدر فعل دَگَشتِن   بمعنی چیزی که بر جان آن بنشیند و آن را کاملا احساس کنی ....
۸- شِنگِ زه shenge zeh = نوعی از زیتون به شکل ماری اما با این تفاوت درشت تر و چاق تر می باشد
۹- چِتِ پِرس chete pers = تفاله زیتون را پس از عمل روغن گیری می گویند
۱۰- دَشتَبُن dashtabon = مترادف کلمه فارسی دشت بان می باشد اما به کسی که هر سال زیتونکاران می گماردند تا وظیفه مواظبت و محافظت از درختان زیتون را بعده گیرد اطلاق می شد
۱۱ - زِه آردکُنی zeh ardkoni = به عمل آسیاب کردن زیتون سیاه را برای عمل روغن گیری می گویند.
۱۲- اَسیاو asiav= مترادف آسیاب فارسی می باشد...آسیاب های زیتون معمولا سنگ بزرگ  مرکزی بود که از داخل آن چوبی عبور داده بودند و زیتون سیاه را به زیر آن پهن می کردند بعد بوسیله حرکت سنگ بر روی به دفعات آن را کاملا آسیاب می کردند تا برای روغن گیری آماده شود
۱۳ - ناوَه navah = آلت چوبی و تراشیده و درازی که روغن از داخل آن عبور می کرد و در انتها با سوراخی آن را برداشت می کردند
۱۴- زِه اوچینی zeh ochini = معمولا کار جمع آوری زیتون بر عهده زنان و دختران بود که به آنان اطلاق می گردید‌‌....برای جمع آوری پارچه ها و چادرهایی را به زیر درختان پهن می کردند تا مانع از پخش و پلاشدن دانه های زیتون شود آنگاه مبادرت به جمع آوری آن می کردند
۱۵- زِه خاله zeh khala = شاخه جوان و نازک درخت زیتون
۱۶- زِه گل zeh gol = شکوفه زیتون  
۱۷- زِه شیش zeh shish = ترکه چوبی زیتون را می گویند.
۱۸- زِه کُندَه zeh konda = وقتی که تنه  یک درخت زیتون را با تبر قطع می کردند آن را به قطعات کوچکتر برش می دادند که راحت تر حمل و نقل شود به هرکدام از این قطعات ( کُندَه ) می گویند
۱۹ - بِنَه bena = واحد شمارش هر درخت زیتون می باشد 
۲۰ - زِیَستُن ziaston = باغستان زیتون همان جا و مکانی  که درختان زیتون در آن بارور می باشد را می گویند
۲۱ - زِه دار zeh dar= بمعنی درخت زیتون 
۲۲- زِه وَلگ zeh valg= برگ زیتون ولگ یعنی برگ درخت 
۲۳ - زِه نهال zeh nahal= نهال درخت زیتون 
۲۴ - زِه باغ zeh bagh= باغ زیتون 
۲۵- وَرَگُز یا وراویز  varagoz ، varaviz=  نوعی روغن زیتون اصیل و بکر که سابقا در خانه می گرفتند 
۲۶ - لیتَه lita = همان جرمی که در زیر روغن زیتون بعلت ته نشین شدن بجا می ماند اطلاق می شود.
۲۷- آوِ دار avedar = به کسی که نوبت آب داشت اطلاق می گردید
۲۸- زِه دارِچاله zeh dare chala = چاله زیر درخت زیتون را می گفتند
۲۹- گِلَه gelah = واحد شمارش دانه های زیتون
۳۰_ میرآو mirav = همان میرآب فارسی است کسی که آب باغات و درختان زیتون را به نوبت و ساعات معین می کرد 
۳۱- زه باج zeh baj = دادن مقداری از زیتون را بعنوان هدیه یا تحفه  به دیگران ...باج. ( اِ ) باج و باژ و باز از ریشه باجی پارسی باستان مشتق است ، و آن از ریشه بج اوستائی بمعنی بخش کردن و قسمت کردن است.

 

 share network
نظرات کاربران ( 0 نظر )
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

بستن
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

سایت ساز و فروشگاه ساز یوتاب