menusearch
tarikhrudbargilan.ir

شهرستان رودبار در سفرنامه آدام الئاریوس

تقویم
پنجشنبه ۸ مرداد ۱۴۰۵
جستجو
هدر سایت

شهرستان رودبار در سفرنامه آدام الئاریوس

(0)
(0)
اشتراک خبر در شبکه های اجتماعی اشتراک
تاریخ درج خبر جمعه ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۴
تعداد بازدید خبر 170
شهرستان رودبار در سفرنامه آدام الئاریوس

شهرستان رودبار در سفرنامه آدام اولئاریوس

 

✍به کوشش بابک قلی زاده دارستانی 

 

روز بعد از کنار یک جنگل درختان زیتون گذشتیم و پس از طی دو میل راه به یک گذرگاه و تنگ باریک رسیدیم که آنرا مانند قرون قبل و زمانهای اسکندر،(۱) "پیلاس"پل رودبار که در انتهای گذرگاه خطرناکی قرار داشت می نامیدند ، این گذرگاه در حقیقت بمنزله دروازه گیلان بطرف جنوب و یا دروازه دریای خزر بشمار میرود در نزدیکی آن رودخانه قزل اوزن با رودخانه دیگری بهم پیوسته و تشکیل رود بزرگی را بنام "سپیدرود میداد که بطرف جلگه گیلان سرازیر میشد و سرانجام بدریای خزر میریخت روی رود پل بزرگی زده بودند که نه دهانه داشت زیر بعضی از دهانه های پل که آب از آن نمیگذشت اطاقهای کوچک و یک آشپزخانه برای استفاده مسافران ساخته بودند و از آن اطاقها بوسیله پله ای تا لب آب رودخانه میرفتند از روی پل که عبور کردیم به یک دوراهی رسیدیم راه سمت چپ از طریق خلخال به اردبیل می پیوست و راه دوم به گیلان منتهی میشد و این همان راهی بود که ما قدم در آن گذاشتیم و خطرناکترین و ترسناکترین راههائی بشمار میرفت که تا آنموقع طی کرده بودیم زیرا از فراز کوهستانهای صعب العبوری میگذشت . در پاره ای نقاط سنگهای کوه ها را تراشیده و راه را از میان آن عبور داده بودند و در بعضی از قسمتها کنار پرتگاه ها را سنگچین و روی سنگ چین راه درست کرده بودند و عرض این راه بقدری کم بود که در بیشتر قسمت های آن دو شتر یا قاطر نمیتوانستند از کنار یکدیگر بگذرند، در طرف راست دره عمیقی وجود داشت که در قعر آن رودخانه ای که ذکر شد جاری بود ، در طول این راه غالبا" بناچار از اسبها پیاده شده و افسار آنها را ملایم بانگشتان خود گرفته و میآوردیم و مراقب بودیم که اگر اسبها پایشان لغزید و به پرتگاه سرنگون شدند ما را با خود به قعر آن دره عمیق و هولناک نبرند اما شترها با احتیاط و با اطمینان بیشتری در این راه جلو می رفتند و تا پاهای خود را روی سنگهای جاده محکم نمیکردند قدمی به جلو برنمی داشتند، در مرتفع ترین قسمت کوه، ساختمان گمرک قرار داشت که ماموران آنجا مقداری انگور بعنوان تحفه برای ما آوردند، بالای کوه مملو از بوته های خار بود .
هر قدر با دشواری و صعوبت بسیار از این راه کوهستانی بالا رفتیم همانقدر هم براحتی و آسانی از طرف دیگر کوه بطرف جلگه گیلان سرازیر شدیم ، اراضی اینطرف کوه سبز و خرم و بسیار زیبا و پوشیده از درختان لیمو پرتقال و نارنج و زیتون بود ، درختان سرو و کاج تنومند نیز در اطراف دیده میشد و از همه عجیب تر برای ما هوای لطیف و ملایم اینطرف کوهستان در فصل زمستان بود تا چند ساعت قبل که آنطرف کوه بودیم سرمای شدید زمستان را احساس میکردیم ولی حالا در مدت فقط چند ساعت خود را در یک هوای بهاره و فرح بخش میدیدیم .
منطقه رودبار و ادامه سفر به رشت از منطقه کوهستانی که قدم به دشت و جلگه گیلان گذاشتیم در کنار "سپیدرود به ده بسیار زیبا و مصفائی رسیدیم که( ۲) پیله رودبار " نامیده میشد خانه ها در وسط انبوهی از درختان مرکبات و زیتون قرار داشت و شاخه های درختان مملو از پرتقال و نارنج بود ، بطوریکه مستخدمین ما این میوه ها را که به حد وفور وجود داشت از درخت کنده و بطور شوخی بطرف یکدیگر پرتاب میکردند .
ایک طرف رودبار را کوههای سر بفلک کشیده فراگرفته و طرف دیگر آن ، جلگه و دشت گیلان قرار داشت کوههای اطراف نیز کاملا پوشیده از جنگلهای مرکبات و زیتون و مزارع آباد بود و در میان این انبوه درختان ، خانه های روستائی بطور پراکنده دیده میشد و بطور خلاصه دست طبیعت در این منطقه زیباترین مناظر را بوجود آورده بود. پیله رودبار را میتوان مدخل گیلان بشمار آورد ولی خود ایرانی ها دروازه اصلی گیلان را کوهستانهای طارم میدانند. در مورد ایالت گیلان که سابقا (۳)" هیرکانیا نامیده میشد در فصل سوم بخش پنجم کتاب به تفصیل صحبت کردیم و فقط باید یادآور شوم که این سرزمین دشت و جلگه ایست که میان کوه های مرتفع و دریا قرار گرفته و رودخانه های زیادی در آن به طرف دریا جریان دارند ، قسمت های پست و کود این جلگه تبدیل به باتلاقها و مردابهائی شده که عبور از آنها بسیار مشکل است و شاه عباس یک جاده نسبتا خوبی در کنار دریا از استرآباد تا آستارا ساخته است که براحتی میتوان با اسب و شتر و یا پیاده در آن حرکت کرد . محصولات زمینی و درختی گیلان زیاد بوده و از همه مهمتر زیتون ، انگور ، برنج ، تنباکو و توتون، مرکبات ،آبار انجیر و بالاخره توت است. درختان مو در گیلان رشد زیادی میکنند، در نزدیکی آستارا درختان انگوری مشاهده کردیم که قطر بدنه دورآنها از قطر بدن انسان بیشتر بود. ساخه های مو در گیلان معمولا" تنه درختان دیگر پیچیده و بالا میروند و بعد به طرف پائین سرازیر میشوند و بهمین جهت چیدن خوشه های انگور از آنها دشوار است و کشاورزانی که بخواهند انگور بچینند ، طبایی را روی شاخه های بلند درختان مانند تاب بسته و روی تاب می نشیند و بانگان دادن تاب، خود را به شاخه های بالای درختها رسانده و با زحمت خوشه های انگور را می چینند. کودهای گیلان که رشته هایی از آنها نزدیکی دریا قرار دارند پوشیده از درختان جنگلی هستند و به جنگلهای بزرگ و انبوهی که سراسر گیلان را فرا گرفته اند می پیوندند در این جنگلها حیوانات و شکارهای زیادی از حطه گزار خوک و حتی آهو و بزکوهی زندگی میکنند ، درندگان از جمله بیر - که تعداد آنها زیاد است و انسان غالبا در جنگل ها به گله ها و گروههای ده و بیست تائی آنها برخورد میکند - پلنگ، خرس و گرگ هم در انبوه و لایلای درختان وجود دارند این درندگان را گاهی زنده صید کرده و رام می نمایند بطوریکه کاملا اهلی میشوند و روی است میتوان آنها را گذاشت و از نقطه ای به نقطه دیگر برد و در دربار پادشاهان و حکام از این درندگان رام شده زیاد میتوان دید. انواع ماهی در حد وفور در رودخانه ها و سواحل گیلان وجود دارند و تولیدات غدائی گیلان نه فقط مصارف آن ایالت بلکه شهرها و ایالات دیگر ایران را تامین میکند. گیلانی ها به پرورش دام و گوسفند و گاو علاقه ای ندارند و فقط اهالی طالش که در منطقه کوهستانی زندگی مینمایند دارای گله های گاو و گوسفند می باشند .
مردم گیلان بعلت آب و هوای خاص آن منطقه چهره هائی پرنده رنگ دارند ولی اهالی طالش و مخصوصا " زنان آنها فوق العاده زیبا هستند و این زنان برخلاف سایر شهرها پوشیده نبوده و با حجاب کامل از منزل خارج نمیشوند . دختران طالش گیسوان خود را در ۲۴ رشته یافته و روی شانه خود رها میکنند ولی زنان طالش گیسوانشان را فقط به ۱۲ قسمت تقسیم کرده و میبافند کتهای کوتاهی میپوشند که پیراهن از زیر آنها خارج میشود و کفشهای چوبی دریا دارند که با این کفشها بسرعت باور نکردنی قدم برمیدارند در مواقع بارانی زنان مانند مردان پای برهنه راه میروند و بهمین جهت پای آنها پہن است . لباس گیلانیها بطور کلی از لباس دیگر مردم ایران کوتاهتر است . زیرا بعلت بارانهای متوالی همیشه زمین مرطوب بوده و لباس آنها اگر بلند باشد خیس و کثیف میشود کلاه هائی از پارچه پشمی و ضخیم بر سر میگذارند ولی کلاه مردم طالش از پوست سیاه گوسفندان است. زبان آنها گیلکی و طالشی است زبان گیلکی شبیه فارسی بوده و فقط از نظر لهجه اختلافاتی با آن دارد اما زبان طالشی بکلی با فارسی اختلاف داشته و مردم گیلک و طالش زبان یکدیگر را نمی فهمند. در زنان گیلان دوش بدوش مردان و بلکه بیشتر از آنها کار میکنند و در تمام ایران نقطه ای را نمی توان یافت که زنان آنها باندازه زبان گیلان کار کنند کارهای زنان عبارتست از بافندگی پارچه های نخی ، پشمی و ابریشمی ، درست کردن دوشاب یا شربت که آنها را کوزه ریخته و میفروشند از همه مهمتر کار در مزارع و بخصوص درشالیزارهای برنج کارهای شالیزار را مردان و زنان اینطور میان خود تقسیم کرده اند که مردان مزارع را با گاو شخم زده و شیاربندی میکنند و زنان که بهترین لباسهای خود را پوشیده اند. کیسه های محتوی بذر را روی سر خود گذارده و بطرف مزارع میبرند ، مردان تخم ها و بذرها را در زمین مزرعه ریخته و زنان پشت سر آنها علفهای هرز را خارج میکنند . آبیاری مزارع و چیدن ساقه های برنج با مردان و دسته کردن این ساقه ها با زنانست مردان محصول را به خانه حمل نموده و زبان شلتوک را کوبیده و برنج را بدست آورده و میفروشند ، خانه ها معمولا در نزدیکی مزارع بنا شدهاند و فاصله کمی از یکدیگر دارند ، مردم گیلان بیشتر حنفی بوده و پیرو "بوحنیفه هستند که ترکها هم به او اعتقاد دارند. رفتار گیلانیها با ما خوب و صمیمانه بود ، مخصوصا " اهالی رودبار که محبت زیادی کردند و برخلاف آنچه که قبلا ما را از مسافرت از راه گیلان منع کرده و مردم گیلان را نسبت به خارجی ها تند و خش قلمداد کرده بودند جز مهربانی و عطوفت چیزی از آنها ندیدیم .
در پیله رودبار بما خیلی خوش گذشت و میل داشتیم مدت بیشتری در آنجا بمانیم ولی میبایستی بحرکت خود ادامه میدایم در روز ۲۱ ژانویه براه افتادیم. در حدود یک میل راه را در کنار جنگلی از درختان زیتون که سایه مطبوعی داشتند طی کردیم وسط رودخانه جزیره و تخته سنگی قرار داشت که روی آن دیواره ها و ستونهای خرابه یک بنای قدیمی و یک پل نیمه خراب دیده میشد اهالی میگفتند که در صدها سال قبل ،(۴) قصرو قلعه ای در وسط رودخانه بوده که بدست سپاهیان اسکندر خراب شده است از این جزیره که گذشتیم به کوه کم ارتفاعی رسیدیم که پوشیده از جنگل بود ،در اطراف جاده هر چه نگاه میکردیم چمن و گلهای وحشی مشاهده میکردیم و دست طبیعت مناظر بدیعی را بوجود آورده بود که نظیر آنرا کمتر در نقاط دیگری میتوان یافت شب را در یک ده بسیار خوش منظره و زیبا بسر بردیم بالای تپه ای مشرف به آن، بقعه و گنبد یک امامزاده دیده می شد.(۵)

پی نوشت : 
۱- پیلاسpilas بمعنی عاج فیل معنی می دهد و این پل که درست قبل از احداث سد سفیدرود در منجیل در این مکان واقع شده بود بعلت اینکه  کناره های آن شکل عاج فیل داشته و گذرگاه بسیار خطرناک بوده پیلاس اطلاق شده است
۲-پیله روبار Pila roubar بمعنی رودبار بزرگ می باشد .پیله pila = بزرگ
پیله روبار نام حدود منطقه شهر رودبار در زمان صفویه اطلاق می شده است .
۳-هیرکانیا ریشه واژه وهرکان در زبان اوستایی vəhrkō، در زبان‌های طبری (مازندرانی و کتولی)، گیلکی، تالشی، تاتی و سمنانی به معنای ورگ و در زبان فارسی امروزی به گرگ بازمی‌گردد. هیرکانی پیش از شاهنشاهی هخامنشیان جزو شاهنشاهی ماد بود و بعدها جزو متصرفات شاهنشاهی هخامنشی شد. جغرافی‌نویسان یونانی پس از دورهٔ رونق حوزهٔ علمی اسکندریه، اصطلاح دریای هیرکانی را به‌جای دریای خزر که هرودوت آن را مصطلح کرده بود به‌کار برده‌اند.البته هیرکانیا باید نام باستانی حدود جغرافیایی گیلان و مازندران بوده باشد که اکنون به جنگل های گیلان و مازندران هیرکانی اطلاق می شود .

۴- بقایای قز قلعه ( قلعه دختر ) یا طاهر زهره این قلعه در روبروی روستای لویه در میان سفیدرود قرار گرفته که افسانه های مختلفی از آن روایت شده است .
۵-امامزاده پیری رستم آباد که  در غرب آن واقع شده است .

 share network
نظرات کاربران ( 1 نظر )
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

بستن
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

سایت ساز و فروشگاه ساز یوتاب